چرا من؟؟؟؟

مدت هاست که زندگی کردن یادم رفته

چرا من؟؟؟؟

مدت هاست که زندگی کردن یادم رفته

چرا من؟؟؟؟

زنده ی واقعی تو هستی
موجود واقعی تو هستی
ما همه پدیده ایم
فقط نقش روی دیوار هستیم

سامز ۳

دوشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۸ ق.ظ

داداشم ساعت ۵ صب از پادگان اومده بود و نمیدونم چی توی پادگان بهش گذشته بود که ویار انیمیشن کرده بود ×__× اونم از نوع دیزنی پیکسار #__# بعععله میگفت من الا و بلا همین الان دانشگاه های هیولاها سه بعدی میخوام برام دانلود کن =// منو از خواب ناز بیدار کرده واسه چی!!!!! خلاصه که الان رفتم سایت مینی تونز و واسش دانلود کردم که ناگهان به یاد وبلاگ خویش افتادم که ای وای نیومدم بنویسم دیروز در دانشکده بر من چه گذشت

خلاصه عرضم در خدمتتون که شیرازیا روز زیبای اول مهر سال ۹۷ رو با یه زلزله ۴.۷ ریشتری راس ساعت ۵ دقیقه به ۹ (۸:۵۵) شروع کردند البته من ساعت ۷ بیدار شده بودم و اون ساعت زلزله داشتم برای دانشگاه آماده میشدم (صورت بوشور مانتو انتخاب کن کفش انتخاب کن....) اونقدری به سرعت آماده شدم که آرایش هم نکردم فقط یه کانسیلر زدم با ضد آفتاب چون باید ۱۰ اونجا میبودم و با توجه به مسافت طولانی خونمون و از قضا پر ترافیک بودن کل مسیر بنده باید ۹ و ۲۰ دقیقه از خونه میزدم بیرون و قرار شد مامانم ببرتم اونم اصلا جدی نگرفت و هی میگفت بذار غذا درست رخت روی بند بندازم خونه مامانم برم بعد میرسونمت واااای اصن دلم میخواست یه کارد بردارم بزنم توی شکم خودم که مادددددر من عجله دارم یه سایه ابرو نزدم که شما اینجور وقتمو تلف کنی؟ =//// عاقا خدمتتون عارضم که تا ۹:۴۵ علاف شدم و دیگه زدم به سیم آخر و خودم کاید ماشین برداشتم و رفتم (اینجوری نگاهم نکنید گواهینامه هم دارم همین دو هفته پیش اومد ولی به قول بعضیا رو نکردم که ریا نشه ^__^) ناموسا جوری خیابونا شلوغ بود که میشد پشت فرمون بری واسه وبلاگت پست بزاری و دلم میخواست سرمو از پنجره ببرم بیرون که گییییرم امروز اول مهره ولی مدارس ۷ شروع میشن نه ۱۰  -__- خلاصه تا رسیدم ۱۰ و ربع بود دم دانشکده پرررررر بود و یه ۶۰ نفری وایساده بودن و یه زنگ به خالم زدم که من دم دانشکده هستم اونم گفت من سالن امتحاناتم بیا بالا خلاصه که رفتم داخل ولی حواسم نبود که نگبانش عوض شده (نگهبانای دانشکده پزشکی شیراز هم یکی از دیگری سگ تر) من بدو رفتم داخل که کسی منو گیر نیاره بعد یه خانمی از نگهبانی اومد بیرون گفت

- کجا خانم؟ امرتون؟

+ با خانوم ص**** کار دارم بخش فیزیک پزشکی

- خب شما کی هستید؟ اینجا چه کاره اید؟

+ عرض که کردم خدمتتون با خانوم فلانی کار دارم

- خب خودتون چه کاره ی اینجا هستید؟ کارمندی؟ دانشجویی؟

+ بله بله دانشجو هستم منتها ورودی بهمن ۹۷ الان فقط با ایشون کار دارم (بلوفی زدماااا)

- خب کارت دانشجوییت؟

+ ببخشید من نمیدونستم که باید حتما کارت همراهم باشه 

- الان میذارم بری ولی دیگه بدون کارت راهت نمیدم 

باورررر کنید نمیخواستم دروغ بگم دیدید که اولش حقیقت رو گفتم بعد خودش مجبورم کردم دروغ بگم =///

خلاصه من بدو بدو رفتم سوار آسانسور بشم که هر سه تاش همکف بود ولی شانس من همینه دیگه که سه تاش تا خرخره پر بود دیگه منتظر ننشستم و با پله بدو بدو رفتم طبقه سوم که برم سالن امتحانات و وقتی رسیدم دیدم درش قفله و میخواستم زنگ بزنم به خالم که بگم پس تو کجووویی که دیدم توی این مدت کم ۱۰ تا زنگ زده و من نفهمیدم و مسیج زده که من دم درم پس تو کجایی؟ =//// جالب اینه هیچکدوم حاضر نبودیم سرجامون وایسیم و گفتم من توی اتاقتم بیا بالا. عاقا وقتی اومد گفت حتی یک نفرشون هم نیومدن!!!! منو میگی شاخم از زیر مقنعه م زد بیرون پس اون ۶۰ نفر کی بودن!!! بالاخره کاشف به عمل اومد که اونا دندونای مهر ۹۶ بودن و امروز کلاسشون اینجا دانشکده پزشکی تشکیل شد ولی بازم ما تعجب بوویم چطور حتی یک نفر هم از مهر ۹۷ نیومده بودن باو بخدا دروغ نمیگم ایناها این برنامشون واسه فیزیک پزشکی



خودتون میبیند که یکشنبه اول مهر کلاس گروه بنده داشتن 

خلاصه که من دست از پا درازتر مجبور شدم برگردم ولی گفتم حداقل ایینهمه توی این ترافیکا و گرررما اومدم اینجا حداقل بریم کافی شاپ یه چیزی بخوریم 

و رفتیم طبقه دوم که توی راه یه دانجوی دختر خارجی دیدم عییینهو گورییییل بخدا راست میگم سیااااه زشتتتت با بلوز دامن گل گلی اومده بود دانشگاه!!! احتمالا از عراق اومده بود چون سوریه ای ها خیلی خوشگل و سفیدن ولی اون ... همونجا بود که عهد کردم جوووری درسامو بخونم که همین روزانه قبول بشم و بین الملل که همشون عراقی هستن نروم!!! توی کافی آش خوردیم و چقدر هم چسبید و دیگه خداحافظی کردم و رفتم پایین که با یه آقای میانسال که بهش میخورد یکی از نظافت های دانشکده باشه برخورد کردم و هیییچ جوره به جا نیاوردم و گفت "سلام" منم خیلی خشک سلام کردم با لحنی که به یه کارگر سلام میکنم اونم گفت شما دختر خواهر خانوم فلانی هستید؟ گفتم بله شما؟ گفت اره میدونم که امسال واسه شما چه اتفاقی افتاد و درواقع به حق همه ی کنکوریای ۹۷ ظلم شد امیدورام که سال دیگه موفق باشین و دفعه بعد به عنوان دانشجو ببینمتون منم با یه لحن کوبنده گفتم نه کی گفته که امسال کنکور اینجور شد اتفاقا من حقم بیشتر از این هم نبود و خوشحالم که امسال قبول نشدم چون به این فرجه یه ساله نیاز دارم که خودمو جمع و جور کنم و بدون خداحافظی و نه حتی یه ببخشید دویییدم اومدم بیرون ولی یادم افتاد که نگفت کیه و زنگ زدم به خالم گفتم یه یارو با این تیپ و این قیافه دیدم کیه و خالم گفت سلام کردی؟ باز بی ادب شدی؟ خااااعک تو سرت بدبخت دکتر فلانی استاد بیوشیمی بود !!!! وااای منو میگید همون موقع از حال رفتم چون واقعا جوری بی ادبی کرده بودم که نمیشه نوشت و موقع رانندگی فققققط میکوبیدم توی فرمون از عصبانیت !!!

۹۷/۰۷/۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۱

نظرات  (۱)

سلام :)
اوه اوه اوه

عجب سوتی دادیا !

اما خب تو که نمیدونستی ...
پاسخ:
ولی رفتارش عجیب خوب بودا بعید میدونم استادی با دانشجوهاش همیچون رفتاری داشته باشه کاش هیچوقت دانشجو نشم ^__^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی