چرا من؟؟؟؟

مدت هاست که زندگی کردن یادم رفته

چرا من؟؟؟؟

مدت هاست که زندگی کردن یادم رفته

چرا من؟؟؟؟

زنده ی واقعی تو هستی
موجود واقعی تو هستی
ما همه پدیده ایم
فقط نقش روی دیوار هستیم

خدایا مرسی 

مرسی که سختی های زندگیم رو در کنار صبر آفریدی

مرسی که دردناک ترین لحظات رو در کنار شیرین ترین خاطرات آفریدی

مرسی که زخم های زندگیم رو با مرهمشون آفریدی

مرسی که منو با ارزش کردی در کنار انسان های بی ارزش

مرسی که اجازه دادی زشت ترین گناه ها رو انجام بدم ولی در کنارش بازم بهم ثابت کردی هنوز بنده خاصتم

مرسی که آفریدیش 

مرسی که هستی (ایموجی قلب کوو)


۲۲ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۸ موافقین ۳ مخالفین ۱ ۶ نظر

امشب آخرین شبیه که توی این اتاق میخوابم 

اتاقی که ۱۳ سال توش بزرگ شدم و چقدم اذیتش کردم (یا بهتره بگم چقدر کارای بد بد کردم توش)

البته توش کم کار خوب نکردم و کلی توش با خدا راز و نیاز کردم و کلی درس خوندم

توش هم متنفر شدم هم عاشق شدم (متنفر از کسانی که باهاشون به دنیا اومدم و بزرگ شدم و الانم اندازه تمام انسان های دنیا ازشون متنفرم) (فکر بد نکنین عاشق که میگم منظورم اینه که عاشق خدا شدم)

فردا صبح باید وسایلامو جمع کنم و برم خونه ی همون دونفری که چند خط بالاتر گفتم ازشون متنفرم (از تفکرات مامانم اینه که اگه باهاشون یه جا حبس بشم تنفرم از یادم میره)

۲۵ مهر ۹۷ ، ۰۱:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
یوووهاااا هاااا عاقا امروز من قلم چی که دادم طبق معمول تا رسیدم خونه بی جان روی تخت پخش شدم تا همین الان (مدونید اگه فک کنید نشستم یکم ملوما گوش دادم) خواب دیدم رفتم حافظیه اونم توی این هوای ناب شیراز 
بلند که شدم وقتی گوشیم رو چک کردم دیدم همه جا زدن امروز ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظه *___* به همین دوتا چشای وزقی خودم قسم که روحم هم خبر نداشت امروز روز حافظه ولی یهو به طور عجیب دلم هوسش کرد ^__^ حس ششم رو حال میکنی ؟؟؟؟
تمام بچگی هام خاطرات خوش و تمام لحظات ناب زندگیم با حافظ گذشته و با اینکه عین آدم نگفت که معشوقش کیه =// ولی خودش معشوق اول و آخر منه ♡___♡
بیتی از حافظ :
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۶:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سازمان سنجش منابع کنکور رو اعلام کرد منم خوشحال خوشحال رفتم سایت سنجش و دیدم فقط برای نظام جدید زده =(

دستش درد نکنه جالبه خوب یادش بود که گندش رو فقط به ما نود و هفتیا بزنه حالا که دست ما رو توی حنا گذاشته دیگه یادش رفته که نظام قدیمی هم وجود داره واسه کنکور ۹۸

۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۴ موافقین ۳ مخالفین ۱ ۳ نظر

عاقا امروز طی یه سری حرکات خودجوش تصمیم گرفتم اپیلیدی بزنم (چی گفتم!!!) 

من اصولا پوستم و موهای بدنم جوریه که اپیلاسون نکنم بهتره و ژیلت استفاده کنم (حرف دکتر متخصصه) مثه بعضیا عین خرس پشمالو نیستم و خب هم موهای بدنم کم پشت و نازکه هم رشد خیلی کمی دارن (شامل موهای سر و ابرو هم میشه 😣) 

امروز تصمیم گرفتم یبار اپیلیدی بزنم که تا چند هفته راحت باشم و وقتم کمتر بره ^__^ خلاصه چشمتون روز بد نبیییینه .... یه جوری پوستم پف کرده که شدم عینهو پفک نمکی قرررمز هم که شده دیگه واقعا پفک نمکیه 

ژل بعد اپیلاسیون هم زدم ولی خب بازم ملتهب شده 

اینو توی وبلاگم نوشتم که یادم باشه دیگه پشت دستمو داغ کنم که بخام از دستور سرپیچی کنم و سراغ اپیلاسون برم 

۱۷ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰ نظر

عاقا ما تا چند روز دیگه (۲۸ مهر) باید تخلیه کنیم و خونه رو تحویل بدیم 

حالا تا اینجاش خوبه مسئله اینه که ما وقتی خونمون رو فروختیم ۳ ماه مهلت گرفتیم و از اون طرف خونه جدیدمون ۴ ماه بعدتر تحویل میدادن یعنی ۱ ماه بی خانمان =((

حالا تا اینجاش هم خوبه باز یه ماه زیاد نیست ولی امروز که رفتیم از مهندسه پرسیدیم کِی خونمون آماده میشه گفت اواخر آذر = 0 !!!! عاخ من این ساختمون ساز رو گیر بیارم میدونم باهاش چه کنم عاخه طرف پولشو که گرفته خرش از پل رد شده اصن هیچی برامون نمیزاره حتی گچ کاری و رنگ هم گفته نمیکنه =// روشویی و توالت هم گفته نمیذاره تازه این که خوبه از این زورم میگیره که هییییچ کاری نمیکنن کارگرا عاخه واحد ما تقریبا آمادست و سه چهارتا در باید بزارن و فقط محوطه و راهرو آپارتمان مونده که اونم از لاک پشت ارومتر پیش میرن باور کنید هر روز مامانم میره سر میزنه خییییلی خوب اون روز کار کرده باشن یه پله گذاشته باشن =// ۲۴ ساعت شبانه روز کارگرا همش یا خوابن یا دارن چووویی (چای با لحجه شیرین شیرازی) میخورن یا سیکار میکشن اصن کار نمیکنن

خلاصه که الان به این نتیجه رسیدم همون بهتر که امسال دانشگاه قبول نشدم چون اوضاع قمر در عقربیه امسال و خونمون هم یه گوشه کوچیکشه بقیش رو بعدا میگم

۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

امروز اومده میگه که قبول بشی خودددم واست ماشین میخرم اگر هم نخریدم ماشین خودمو به اسم تو میزنم 


برادر گرامی را عرض مینمایم +__+ شاید به ظاهر اینجور باشه که داره منو تشویق میکنه ولی با توجه به شناختی که از اول عمرم از جانب ایشان دارم معلومه که داره منو مسخره میکنه که بگه من خودمم بکشم قبول نمیشم =//

۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

سرخوردگی یعنی چی؟ 

یعنی اون لحظه که میفهمی دوستت که پارسال مسخره ش میکردی و بوزینه هم به حساب نمیاوردیش الان پزشکی شیراز روزانه قبول شده 😐😐 رتبه ش هم دو رقمی شده 

پارسال یدونه هم کلاس نرفت و هی از من اشکال میپرسید که از معلم خصوصیام بپرسم و جواب رو واسش بفرسم ولی همش یادم میرفت (باور کنید یادم میرفت) و هر دفعه منو میدید ناراحت میشد که "چرا میزنی زیر قولت؟ فکر میکنی اگر به بقیه کمک کنی ازت جلو میوفتن و تو عقب میمونی؟"  ولی باور نمیکرد که یادم میرفت

لامصب پس چرا اون روز که رفتم دانشکده ندیدمش؟؟؟!!!! 

یعنی تا دوکلمه میخوام درس بخونم قیافه مظلموش میاد جلو چشمم =///

امروز اومدم حداقل یکم دلش رو بدست بیارم و واسش جزوه ی کامل فیزیک پزشکی فرستادم ولی پشیمونم =(( حس میکنم هم خودمو با این کار مسخره کردم هم اون فکر میکنه که من مسخره ش کردم 

واقعا که غرور اضافی عجب چیز مزخرفیه=(( مخصوصا هر کاری میکنم که ازش رها بشم ولی روز به روز مغرورتر میشم


۱۱ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱ نظر

هامون سبطی احتمالا دانشجو ها یا کنکوریا میشناسن که کیه

ولی لامصب امسال به غیر از اونی که شما میشناسید، هامون سبطی شده فرشته ی نجات همه ی ما کنکوریا *______* دستش درد نکنه هیچوقت فکرشو نمیکردم که احدی توی ایران بتونه این معذل تاثیر معدل رو انقدر قشنگ از ریشه از بین ببره و وقتی هم که این کارش تموم شد میخواد بره سراغ سهمیه های مسخره و اونا رو یکم راست و ریس کنه 

حالا همه با هم :

"هامووون دوسِت داریم ‌..‌.. هامووون دوسِت داریم .... هامووون دوسِت داریم..

۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۳:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم....

خدا فشار خونم را گرفت،معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید،دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم. تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم...

زمانی که از مشکل شنواییم شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم...

خدای مهربانم برای همه این مشکلا ت به من مشاوره رایگان داد.

به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم،

قبل از رفتنمبه محل کار یک قاشق آرامش بخورم،

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم،

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم،

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قزص وجدان آسوده مصرف کنم..... 

۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۰:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اینهمه "آنچه گذشت بر من در دانشکده" گفتم ولی هیچی از مدرسه نگفتم. حتما میپرسید چی شده که یهو یادش افتادم؟ دیشب خوابشو دیدم 

راستی موهامو کوتاه کردم علی رقم اینکه بسیار بسیار اصرار کردید هیچوقت کوتاه نکنم

۰۸ مهر ۹۷ ، ۰۹:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر